بعد اما دسته‌ی دومِ آدم‌ها آن‌هایی هستند که همین‌جور ساموار برای آن‌هایی که کتاب زیاد خوانده‌اند و فیلم زیاد دیده‌اند و فیلان زیاد کرده‌اند، احترام خاصی قائل هستند. یعنی دل‌شان می‌خواهد اصولن و عمومن با این‌جور آدم‌ها محشور باشند و مشعوف. این جور آدم‌ها یحتمل از اوانِ کودکی دچارِ این حس و حال بوده‌اند و از همان زمان در ذهن‌شان از آدم‌های کتاب‌خوانده و فیلم‌دیده و فیلان‌کرده‌ی خانواده، تصویر مجللی ساخته‌ بودند. حالا هم که برای خودشان کسی شده‌اند، تا به آدمی برمی‌خورند که کتاب و فیلم و فیلان، ته دل‌شان خوش‌حال می‌شوند. انگار که یک جور پیمانِ اخوتِ نامریی. یعنی می‌خواهم بگویم مثلن به جای این که طرفِ مقابل‌شان را از لحاظِ بدنی و پوششی و بصری و چشایی و لامسه و الخ مورد مداقه قرار دهند، یک هم‌چه متر و معیارهای غیرطبیعی‌ای برای درجه‌ی باحالیِ آدم‌ها داریم، برای خودمان!
(+)
و آخ که چه همه راست می گفت ...