چه همه لذت دارد که مردی با آدم بنشیند و از زنی که دوست دارد بگوید. یا که با مردی برای یافتن هدیه ای برای محبوبش به خرید بروی. و من چه همه دوست دارم این آن زنی بودن را که مرد با او بنشیند پای قهوه و سیگاری و از عزیزِدلش برایش بگوید ...

بعضی حس ها هست که روزی هزاربار هم که تکرار شوند، هربار ادم از اینکه به این شدت دچارشان می شود غافلگیر می شود. که مثلن من هربار که دوستی با من "حرف" می زند، از فرق سر تا انگشت پا خوبم می شود و قدرشناس. لذتِ تمام.