فیلم های موزیکال ژانری
هستند که غالبن یک نفر به طور کلی آنها را می پسندد یا نه. و من از جرگه
دوستدارانم. از همان خاطرات دور سال های کودکی و فیلم های اجاره ای شب های جمعه و
بانوی زیبای من، تا سال های نوجوانی و تئاترهای اپرای فرانسوی گوژپشت نتردام و
مسحور شدن از صدای Garou,
Lavoie, Fiori
و بقیه گروه، تا گذشته های نزدیکتر و مولن روژ و سویینی تاد آقای برتون، تا امشب و
این بازسازی خوش ساخت داستان آقای هوگو. (هی دارم مقاومت می کنم که نگم اثر
فناناپذیر ویکتور هوگو و یاد دیگه چه خبر بیفتم، هه!)
و چه راست می گوید مهدی یا همان آقای سکوت سنگین که محبوب ترین شخصیت ادبیات یحتمل تا همیشه این آقای کشیش می ماند. ما هم امشب وقتی از هجوم بی خبر بارانی سیل آسا، خیسِ خوب ی به پناه خانه رسیدیم. با دو لیوان چای دارچین نشستیم تا برایمان قصه را از نو بگویند، از نو بسازند ... خوب بودیم امشب ما ...
و حواسمان هم بود به آقای فون تریه، که فبل از افتادن پرده از تماشاخانه بزنیم بیرون. که قصه ها تا همیشه بمانند. و پرده هیچ گاه نیفتد ...
و چه راست می گوید مهدی یا همان آقای سکوت سنگین که محبوب ترین شخصیت ادبیات یحتمل تا همیشه این آقای کشیش می ماند. ما هم امشب وقتی از هجوم بی خبر بارانی سیل آسا، خیسِ خوب ی به پناه خانه رسیدیم. با دو لیوان چای دارچین نشستیم تا برایمان قصه را از نو بگویند، از نو بسازند ... خوب بودیم امشب ما ...
و حواسمان هم بود به آقای فون تریه، که فبل از افتادن پرده از تماشاخانه بزنیم بیرون. که قصه ها تا همیشه بمانند. و پرده هیچ گاه نیفتد ...
حالا هم نیمه شب است و
ما هم که پیرزن و پلک هایمان می رود برهم ...
چای تان همیشه تازه دم،
قصه هاتون همیشه بی پایون ...
.
.
.
.
.
.
